حمیم

او یک رؤیا بود

حمیم

او یک رؤیا بود

بهای دوست داشتنش هرچه که باشد٬ باشد.. .. ..

طبقه بندی موضوعی
عاشقانه ها.. .. .. *حمیم* - زندگی من.. .. .. *حمیم*

یه سری از پسرا هستن تیپ های سنگین خاصی میزنن...
قهوه رو بدون شیر و شکر میخورن، تلخ!
پسرایی که شبها ساعت 1 نصفه شب یه آهنگ خاص رو 100 بار گوش میکنن... همونایی که تنهایی کافه رستوران میرن...
تنهایی قدم میزنن...
تنهایی قهوه خونه میرن و یه قلیون سنگین رو تا آخر میکشن...
از دور که نگاشون میکنی ابروهاشون گره خورده تو هم...
ولی وقتی نزدیک میری باهاشون حرف بزنی با آرامش خاصی باهات حرف میزنن...
تو یه جمع با لبخند رو لبشون میرن تو فکر و داغون میشن...
اما این پسرا یه زمانی خیلی شاد بودن با صدای بلند میخندیدن چشم چرونی میکردن وخیلی شیطنت های دیگه...
خلاصه عین خیالشون نبود و یه رنگ بودن
تا اینکه یه روز یه"دختر" اومد تو زندگیشون ... و عاشق شدن
دختری که زنگیشونو عوض کرد، بی دلیل تنهاشون گذاشت و رفت...
خلاصه از اون روز خیلی عجیب و خاص شدن
این پسرا از دور خیلی جذابن ولی وقتی وارد زندگیشون بشی...
وقتی بهشون بگی دوست دارم غصه رو تو چشاشون میبینی... انتظار نداشته باش بگن منم دوست دارم!!!!!!!!
این پسرا دیگه برای قراراشون شور وو هیجان ندارن...
مکالمه تلفنیشون کمتر از 1 دقیقه میشه...
این پسرا دیگه سخت
 اعتماد میکنن...



++ تو را میخواهم...  در این جمله اندوهی ست؛ اندوه نداشتنت!!!

++من ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﮕﻮﯾﻢ “ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ” ﺍﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﭼﺸﻤﻬﺎ ، ﺍﯾﻦ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﺩﻫﻦ ﻟﻖ....



نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی